امام باقر و تیر اندازی
بسم الله...
السلام علیک یا اباجعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله
مسابقه ی تیر اندازی
از انجاییکه اگر دربار حکومت هشام کانون پرورش علما و دانشمندان بود و مجمع سخندانان بود امکان داشت دانشمندان برجسته را دعوت نموده و مجلس بحث و مناظره تشکیل دهد و چون خالی از دانشمندان بود ؛و شعرا و داستانسرایان و ...جای رجال علم را گرفته بودند از این جهت تصمیم گرفت از راه دیگری که به نظرش پیروزیش مسلّم است وارد شود (جالبه...)
آری با کمال تعجب هشام تصمیم گرفت یک مسابقه ی تیر اندازی! ترتیب داده امام علیه السلام را در آن مسابقه شرکت بدهد تا بلکه به واسطه ی شکست در مسابقه، امام در نظر مردم کوچک جلوه کند! به همین جهت پیش از ورود امام علیه السلام به قصر خلافت، عده ای از درباریان را واداشت نشانه ای نصب کرده مشغول تیر اندازی گردند. و امام علیه السلام وارد مجلس شدند...
هشام رو به امام کرد و گفت: آیا مایلید در مسابقه ی تیر اندازی شرکت نمایید؟
حضرت فرمود: من دیگر پیر شده ام و وقت تیر اندازی ام گذشته ، مرا معذور بدار.
هشام که به خیال خود امام را در دو قدمی شکست قرار داده است،اصرار و پافشاری کرد و وی را سوگند داد و به یکی از بزرگان بنی امیه اشاره کرد که تیر و کمان خود را به حضرت بدهد...
امام علیه السلام دست برد و کمان را گرفت و تیری در چله ی کمان نهاد و نشانه گیری کرد و تیر را درست به قلب هدف زد! آنگاه تیر دوم را به کمان گذاشت و رها کرد و این بار تیر در چوبه ی تیر قبلی نشست و آن را شکافت! تیر سوم نیز به تیر دوم اصابت کرد و به همین ترتیب نُه پرتاب نمود که هرکدام به چوبه ی تیر قبلی خورد!
این عمل شگفت انگیز، حاضران را بشدت تحت تاثیر قرار داد و هشام که حسابش غلط از آب در آمد؛ بی اختیار گفت: آفرین بر تو ای ابا جعفر! تو سر آمدی ! چگونه می گفتی پیر شده ام؟ و امام را در جایگاه مخصوص کنار خود جای داد و فوق العاده تجلیل و احترام کرد وگفت این تیر اندازی را در چه مدت و از چه کسی یاد گرفته ای؟
حضرت فرمودند: می دانی اهل مدینه به این کار عادت دارند، من نیز در جوانی مدتی به این کار سرگرم بودم ولی بعد آنرا رها کردم،امروز به اصرار تو ناگزیر پذیرفتم.
هشام گفت: آیا جعفر(حضرت صادق) نیز مانند تو در تیر اندازی مهادت دارد؟ فرمودند: ما خاندان «اکمال دین» و «اتمام نعمت» را که در آیه ی «الیوم اکملت لکم دینکم» آمده (امامت و ولایت) از یکدیگر به ارث می بریم و هرگز زمین از چنین افرادی(حجت) خالی نمی ماند.
...
نشسته گَرد مصیبت به چهره ی اسلام مدینه آمده روزت سیاه تر از شام
کجا روم به که گویم که چرخ دون پَروَر عزیز فاطمه را می کُشد بدست هشام
«بسم الله الرحمن الرحیم»